تبليغاتX


ایران بد - در خوانسار با صادق هدايت !

راز سرگردانی ما ایرانیان

بسيار مشتاق بودم که به خوانسار بروم . وصف زیبایی هایش را زیاد شنیده بودم اما هیچ گاه دو سه عکس از یک پارک و تنها بیمارستان آن که پدرم مدتی طی جنگ در آن جراحی می کرد ندیده بودم . سفر به گلپایگان به اتفاق همسرم و دیدار از ارگ زیبای گوگد فرصتی را پدید آورد که خوانسار را از نزدیک ببینم . اشتیاق برای دیدن خوانسار بيشتر از داستان "تاريكخانه " صادق هدايت سر چشمه مي گرفت توصيف صادق هدايت - كه به يقيين مظلوم و مغموم زيست و مظلوم و مغموم مرد  - از خوانسار بي نظير است .

شگفت آور آن است كه به گفته ي دوست ارجمندم جهانگير هدايت - برادر زاده ي صادق هدايت - او هيچ گاه به خوانسار سفري نداشته است و تنها ۲ بار به اسپهان ( اصفهان ) آمده است .

در بيشتر طول ديدار از خوانسار مبهوت از اين معما بودم و دست آخر به اين نتيجه رسيدم كه احتمالا دوستي نزديك و صاحب نبوغ از حلقه ي ياران صادق خان گزارشي دقيق و مو شكافانه از ديدار خويش به او داده باشد .

خوانسار چند خيابان داشت كه از شدت در هم فرو رفتگي و اختلاط درختان در طور روز نيز كاملا تاريك و گرگ و ميش بود خوانسار  از كرج و همدان نيز كوهستاني و سر سبز تر بود . به راستي چه فرصت هاي طلايي را در صنعت جهاني توريزم از دست مي دهيم چون خوانسار چون ديگر شهر هاي ايران مكان تفريحي آن چناني و در خور براي جوانان و نوجوانان خود نداشت . شهر آوازه خوان هميشه محبوب  من - "محمودي خوانساري" ماندگار - براي من آرامش و تسكين به ارمغان آورد هر چند خوانسار را در حالي ترك كردم كه هنوز خاطره ي تلخ و رنج آور  به افتضاح كشاندن و فرو مايه نشان دادن صادق هدايت در فيلم كژ انديشانه و ساده انگارانه ي خسرو  سينايي و حبيب احمد زاده يعني " گفت و گو با سايه " را در ياد داشتم  و بر مظلوميت هميشگي  صادق هدايت - كه چون بسياري به اشتباه در اين ملك  نيرنگ  مدار و خائن پرور  زاده شد - مغموم بودم .

جهانگير جان ٬ بر اين كژ انديشي و ساده انگاري شهرت طلبانه چگونه خاموشي  ؟!؟

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 0:10  توسط دکتر بهنام اوحدی  |